۲۰ماهگیت مبارک دختر شیرینم♡
X

آریان و ماریان میوه های زندگیمون♡♡♡

نیازی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی ذکر دوست داشتن میگویم...

به وبلاگ من خوش اومدین
امید زندگی من... با تو زندگی کردن چیزی فراتر از عشق است...

http://niniweblog.com/upl/ariyanim/14209809538.jpg

 

فرشته ی زندگی من نفسم به نفسهایت بستست... 

 

[ يکشنبه 7 خرداد 1396 ] [ 23:28 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

۲۰ماهگیت مبارک دختر شیرینم♡

سلام ...

سلام شیرینی زندگیم فرزندم نفسم

یکسال و هشت ماهه ی من

اینبار اومدم تا کمی با دختر بزرگم حرف بزنم اینبار دارم تصور میکنم تورو در حالی که قد کشیدی و بزرگ شدی در حالی که جوانی هستی پر از شور و ذوق زندگی ...

نمیدونم الان که داری این نوشته رو میخونی کجا هستی نمیدونم چند سالته نمیدونم چه احساسی داری دخترم فرشته ی زندگیم تنها ارزوم خوشبختیته عزیز دلم شاد بودنت خندیدنت بزرگترین آرزومه اما احساس خوشبختی رو خودت در خودت بوجود بیار هر انسانی خیلی بخواد عمر کنه صد ساله از تمام روزهات لذت ببر... خوشبختیتو از دیگران نخواه تو خودت مسئول خوشبختی خودتی کاش هیچ وقت احساس شکست نکنی اما فکر نمیکنم انسانی تو این دنیا وجود داشته باشه که هیچوقت احساس شکست نکرده باشه ؛پس ببین ...

مهم اینه که بتونی خودت دستتو از زانوانت بگیری و بلند شی دخترم بلند شو اما دست کمک به طرف هیچ کس بلند نکن دخترم میگن مرد باش اما قدرت تو قدرت ذهن تو از تو یک مرد خواهد ساخت اگر از همون اول یاد بگیری تو قوی هستی تو میتونی تونستن در تو عملی میشه کاش از حرفهام پند بگیری کاش یاد بگیری اول به عقلت رجوع کنی بعد احساس ...

دخترم هیچ انسانی نمیتونه همه چیز رو تجربه کنه انسان عاقل کسیه که به تجربیات دیگران توجه کنه و از شکست های دیگران درس بگیره 

تو از همه چیز و از همه کس مهم تری سعی کن هر لحظه از دیگری ناراحت شدی اشک هات در خلوت خودت باشه نمیخوام شکستت رو کسی ببینه اما بعد از اینکه احساست تخلیه شد سعی کن حال خودتو خوب کنی بلند شو دوش بگیر و به خودت عطر بزن و یه آهنگ شاد بزار و برا خودت هر هدیه ای که دوست داری و در توانته بگیر تو اینطوری به خودت محبت میکنی عشق میورزی و احتیاج به هیچ کس نخواهی داشت تو یک زنی یک زن زیبا یک زن شاداب مبادا شادابیتو ازدست بدی همیشه بهترین ها رو برات آرزو دارم دخترم دختر زیبای مو مشکی من...

کاش همیشه طعم شیرین زندگی رو بچشی  

کاش تلخی ها و کاستی های زندگی پله های رسیدن به موفقیتت باشن

دخترم هر گاه دیدی زندگی بر وفق مرادت نمیچرخه با صبر و تلاش و کوشش بسازش دوباره و دوباره و دوباره اما اگر باز هم نتونستی بسازیش راهتو عوض کن تو انسانی و عمرت کوتاه پس همیشه کاری کن از عمر کوتاهت لذت ببری ...♡♡♡

عااااااشقتم فرشته ی من♡♡♡

 فرهنگ لغات

دوست دارم:دوست دایَم

عاشقتم:عاشتم

خانوم:خامون

باز کن:بازتون

لواشک:دباشد

اریان:آیان

عروسک:عَووسک

 

خُب خُب خُب...

نوبتیم باشه نوبت میرسه به خاطرات دوتاتون...

 

بگم از اینکه یه عادت هانا خانومی اینه که دستمالای توی کشو رو برداره و باهاشون بازی کنه..

چه بازی؟

گاهی میکشه رو سرش و مثلا  روسریشه

گاهی باهاش میزا رو تمیز میکنه و گاهی میزاره روی عروسکاش یا روی سرشون..

الانم مشاهده میکنید که دستمال به دسته....

 

 

 مامان بزار یه عکس بگیرم

-نه

فقط یکی

-نننننه

 پنج شنبه همگی نهار خونه مامانجون مریم بودیم خاله ها داییا اریان حسابی با بچه هامخصوصا امیر حسام بازی میکرد کشتیم میگرفتن یه دقیقه دعوا دوباره آشتی خالاصه دنیایی دارن واسه خودشون

این عکسم مال همون موقع هست البته بعد از ظهر ساعت ۵که وقت خواب بعد از ظهر اریان گذشته بود و خاله محبوبه داشت واسش قصه ی کدو قلقله زن رو تعریف میکرد 

 قربوووووونت برم که اینقدر با دقت گوش میکنی

 بازیهای شما دوتا باهم ...پسرمم که دیگه بزرگ شده و عروسکاشو میچینه و بازی میکنه هانایی هم هی میادو همه چیو بهم میریزه و جیغ و گریه و دعوا..‌.

 هانا خواب بود که آریان سبد اسباب بازیهاشو آورد و شروع کرد به بازی 

بعد چند دقیقه ای دیدم رفته رو مبل نشسته میگه هورااااا تولد تولد تولدت مبارک مامانجون دست بزن میگم چرا میگه تولد گرفتمتعجب

کی؟؟؟

همین الان ...

زود گوشیتو بده میخوام از تولد عکس بگیرم

 اینم از عکسی که گرفت ...

_امروز صبح تصمیم گرفتم کاردستی بدم به بچه ها درست کنن اینهم نمونش:

اول پلاستیک زباله رو مثل لباس تنشون کردم  ؛زیرشون روزنامه پهن کردم

 

 و حالا آمادن که لوبیاها رو براشون بیارم بچسبونن بعدشم با گواش رنگ کنن

 قربون کودکانه هاتون بشم من

 کاش همیشه لباتون بخنده

 هانایی در حال چسبوندن لوبیاها

 و آریان نیز

 

 

 هی به اریان نگاه میکرد تا یاد بگیره دخمل زرنگم

 

 و نوبت رنگ آمیزی...

 

 

 

 خلق کن پسرم تو بالاترین استعداد رو داری...

 هانایی که این چسبه براش خیلی جالب بود

 و این هم نتیجه ی کار آریان

 و هانا که تا اومدم بقیه رو جمع کنم سریع کاغذشو انداخت سطل آشغال

 

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست...

[ شنبه 30 ارديبهشت 1396 ] [ 13:54 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]