آریان و ماریان میوه های زندگیمون♡♡♡
X

آریان و ماریان میوه های زندگیمون♡♡♡

نیازی به تسبیح نیست دستانت را که به من بدهی ذکر دوست داشتن میگویم...

به وبلاگ من خوش اومدین
امید زندگی من... با تو زندگی کردن چیزی فراتر از عشق است...

http://niniweblog.com/upl/ariyanim/14209809538.jpg

 

فرشته ی زندگی من نفسم به نفسهایت بستست... 

 

[ يکشنبه 7 خرداد 1396 ] [ 23:28 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

صبح یه روز زمستونی

۱۳۹۵/۱۰/۹پنج شنبه 

امروز صبح مامان جون مریم زنگ زد گفت میاد دنبال آریان برین تفریح اما چند دقیقه بیشتر نگذشته بود که دیدم اومدید مامان جون مریم میگفت هی میگفتی هانا گریه میکنه بریم خونمون دیگه مامان جون مریم گفت هانا رو میبرم بازهم شما نمیزاشتی خیلی بهم وابسته شدید این بود که همگی آماده شدیم و رفتیم پارک ...

و این عکس هم مربوط به حیاط آتلیه رویای سبزه آخه با آریان یه سر به آتلیه زدیم و برگشتن توی حیاط از پسرکم عکس گرفتم

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه 9 دی 1395 ] [ 14:55 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

هفتگیمون♡♡♡

 از خدا واستون عشق میخوام 

از اون عشقایی که هر روز با لبخند پاشید و بگید:

زندگی یعنی این...

سلام به غنچه های زندگیمون  دختر نازم  و پسر شیرین زبونم 

تاریخ عکس های زیر مربوط به شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۴

خونه ی خاله محبوبه هست که یهو حس عکاسیم گل میکنه و نتیجش میشه این ...

 

 

 

 

 

تاریخ جمعه۱۳۹۵/۱۰/۳

جونم براتون بگه این جمعه هم مثل جمعه ی قبل بازهم رفتیم پارک قلم و شما کلی بازی کردید و من و بابا هم والیبال بازی کردیم و کمی ورزش با دستگاه شما این پارک رو خیلی دوست دارید واسه اینکه سرسره هاش قدیمیه و راحت و سریع سر میخورید چرخ و فلک داره تاب داره و...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخ چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۱

 اینم هانا خانوم روز چهارشنبه ساعت ۶ بعدازظهر آماده برای رفتن به دوره خونه ی همسایه

 کار هر روزتون همینه میرید پشت پنجره و به همه سلام میکنید و خودتان دوتایی با هم دالی بازی میکنید و کلی هم میخندید

 شبها آریان تمام حرکات رو قبل از خواب انجام میده اینجا هم رفته زیر پتو و میگه اینجا تخته پَرِشه البته متوجه نیست من دارم عکس میگیرم

 اینهم جیگر مامان در خواب ناز همین الان پستونکشو از دهنش در آوردم و هنوز دهند حالت پستونک مونده

 

واین عکس آقا اریان من هست که همین نیم ساعت پیش از تو اتاقش از خواب بیدار شد و اینجوریه اومد تو پذیرایی خوابید فدای تو بشم که تو خواب اینقدر معصومی انگار نه انگار تو همون آریانی که اینقدر شیطونی...

 

 

[ شنبه 4 دی 1395 ] [ 14:21 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

۱۵ماهگی هانا جون مصادف با شب یلدا

 

به صد یلدا الهی زنده باشی

انار و سیب و انگور خورده باشی 

اگریلدای دیگر من نباشم

تو باشی و تو باشی و تو باشی...

فرزندان نازنینم یلداتون مبارک یادتون نره اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز برایتون آرزوهای خوب داره ..

 

 

دخمل مامان این ماه ۱۵ ماهیت مصادف شد با شب یلدا 

                  پس هم ۱۵ماهیگیت مبارک هم یلدات جیگرم  

 

 

 همه ی وجود من شده مملو از شما نفس هاتون خندیدناتون گریه هاتون ...

با شما مادر شدم کلمه ای که هزار بار قابل تقدیسه کلمه ای که هر روز و هر لحظه بیشتر و بیشتر درکش میکنم ...

 ژست هات نشون بزرگ شدنت رو میده قد میکشی و من قد و بالات رو مرور میکنم...

 

 

 

 

 

 برام این تجربه ها شیرینه تجربه ای که دنیا رو از دید کودکی ببینم وقتی که همه میخندوننش اما اون فقط به مجسمه ای توجه داره که روی ظرف کنارشه و هی پشت سر هم میگه نی نی ...نی نی...شاید اون بهتر میفهمه بیشتر میبینه چیزهایی رو میبینه که ما بزرگتر ها هیچ وقت بهشون توجهی نداریم و اونجا که میخواد به ما نشون بده که از همه چیز ِ لذت ببریم ...

 نگاه موشکافانه این وروجکها به گلی که با تخمه ها درست کردم 

 

 

 سرعتت گاهی آنقدر بالاست که همین عکسم غنیمته

 

 فرزندانم تجربه کنید کشف کنید بزرگ شوید و بزرگ بمانید زندگی پیچ و خم های زیادی دارد گاهی خوشی گاهی غم گاهی تحمل گاهی تلاش ...در پس همه اینها خدایی هست که همیشه همراهتان هست به او میسپارمتان ....

 

 

 

 اینهم از آقا اریان عاشق ژله 

 

 

 

 

و در آخر این هم عکسهای هفته ی اخیر  

کلی ذوق میکنم وقتی شما پدر و دختر باهم خوشید دلم میخواد همیشه صمیمیت رو تو رابطتون ببینم دلم میخواد دخترم عاشق باباش باشه همینطور که جدیدا بابا به هانایی میگه عشق من ...و منم خودمو به اون راه میزنم و ته دلم عشق میکنم دلم میخواد بابا همیشه دوست داشتنشو براتون به زبون بیاره اگر چه مطمئنم بیشتر از اینا دوستون داره اما دلم میخواد اینقدر بشنوید و بشنوید که سیراب از عشق بشید...

 دوست دارم این همکاری ها رو دوست دارم گرچه خیلی کم پیش میاد و بابا بیشتر سر کاره تا خونه اما دلم خوشه به این لحظه ها

 وقتی میدوید و بازی میکنید و صدای غش غش خنده هاتون به گوش آزمون میرسه دعا میکنم کاش همیشه بخندید آزادانه بخندید...

 

 

[ دوشنبه 29 آذر 1395 ] [ 23:22 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

جمعه ۱۳۹۵/۹/۲۵

 این جمعه بدلیل اینکه یکم هوا بهتر از روزی قبل بود و بهمون خععععلی خوش گذشت اول از همه رفتیم بهشت فضل و بعد از اونجا کمی با ماشین دور دور بعد هم پااااارک...

 اینم هانا خانوم ما که به محض حرکت این تاب گریش شروع میشد 

 لحظات شیرین پدر دختری

 

 

 تکیه گاه یعنی همین دیگه یعنی از همون کودکی تا...همیشه....

 

 

 

 

 

 

 خیییلی خوشحااالم آخه خیلی دوست داشتم یه روز همچنین عکسی بگیرم 

خانواده ی۴ نفرمون

 قربون خنده هات برم من مامانی عشق میکنم وقتی خوشحالیتونو میبینم 

 

 

 

 

هیچ گفتم یواش یواش یواش تر آخرتم خوردی زمین

 بابا ورزش کن دیگهخنده

 پسر قوی من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 پسرم وصیتم بهت اینه که در هیچ حالی هیچ شرایطی خواهرتو تنها نزاری دلم میخواد هانا بعد بابا به شما تکیه کنه دلم میخواد حامیش باشی رفیقش باشی پسرم دنیایی من شما هستید و وقتی دنیا قشنگه که تیکه هاش همیشه کنار هم و شاد باشن

 

 پسر فسقلی شیرینم

 وقتی مامان دلش میخواد هنری شه...

 

 بادبادک بازی آریانم حتی کنار خیابون ادامه داره

 

 

 

[ جمعه 26 آذر 1395 ] [ 16:01 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

خصوصیات هانایی و بازیهای آریانم

سلام سلام اومدم با چند کلمه ی تازه از خانم  کوچولو خونه 

خُب خُب بگم و بگم از فرهنگ لغت این فسقل خانواده

آب میخوام:آب میخواد

شیرشیر نوشابه چایی و هر نوع نوشیدنی که بخاد:آب میخواد

نی نی: نی نی

منو بغلم کن:بِدِش 

اینو بگیر:بِدِش

بیابغلم: بِدِش

بشین:بِش 

ماست :مِس 

بای بای:بابا...

غزاله:گَزی 

مامان جون:ماماجی 

نیستش: نیستش 

نیست:نیست  

داداش:داداث

جی جی:دی دی

هاناخانوم همه رو میشناسه دیگه یه روز که همگی دور هم بودیم ازش میپرسیدیم خاله حمیده کو بهش نگاه میکرد خاله محبوبه همینطور تا گفتیم غزاله کو لبخند شیرینی زد و با انگشت اشاره کرد و گفت گَزی آخه فرد مورد علاقشه وثمین جاوید مامان جون مریم دایی حامد امیر حسین فایزه فرزانه عمه جون مامان زهرا باباعلی داداشی بابا جون مامان جون  رو هم بلده

عاشق آهنگه و تا تلوزیون آهنگ میزاره سریع میدوه جلو تلوزیون

عاشق عروسکه هر جا میریم بین اسباب بازیها عروسک رو انتخاب میکنه

 

 امروز:

 

 

 یهو یادم از دوران کودکی خودم اومدم و یه خط پایان کشیدم تا بچه ها بازی کنند کلی ذوق کردن و مشغول بازی شدن 

 اما پسرم هنوز نمیتونست درست لی لی بره

 و این هم گلی که آریان با حبوبات رنگش کرد و در آخر هم با گواش روی حبوبات رنگ زد

 قربون فرشته ی خونم برم من

 

 

[ سه شنبه 23 آذر 1395 ] [ 18:31 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

تولدانه قسمت دوم ۳۶ماهگی

عشششششقم عمررررم نفسم تولدت مبارک فدات شه مادر

بزرگ شدی دیگه مردی شدی واسه خودت بهت افتخار میکنم بزرگترین آرزوم شما بچه های ناز هستین خدای من باورم نمیشه ۳ سال گذشت قرربون پسر صبورم بشم من ممنونم پسرم بابت تقسیم کردن وقتت با آبجی سرزده اومدت ممنون بابت صبوریهات ممنون بابت کمک هات ممنون بابت شیطنت هات که باعث شد درک کنم صبر من هم باید زیاد باشه ممنون بابت تمام تجاربی که شما باعث شدی من بدست بیارم برای هر مادری وجود بچش یه معجزست و من اعتقادم با تو به خدا دو چندان شد خدای مهربانی که بزرگترین معجزه یک زندگی رو برام رقم زد پسرکم پسرک شیرین زبان فهمیده ی من تولدت مباااارک 

 

روز جمعه ۱۹ آذر یهو تصمیم گرفتیم برات تولد بگیریم بجای فردا این بود که بابایی زحمت کیک رو کشیدن خوشحالیتون آرزومه بخدا...

 

 فدای تو...

مردکوچکم....

 هنوز باورم نمیشه اینهمه تحول رو تو این ۳ سال خدایا شکرت...

 

 اگر چه کلی توی روز دعوا میکنید اما عاشق همید همش باهم مشغول بازی هستید

 

 

 فدای ژستات مامانی....

 

 جوجه های روی کیک رو میبینید؟،؟

جوجه های منن ها!!!

 تولدت مبارک داداشی

 

 

 

 

 

 اینم از یه باباییه عاشق...

عاااشق این عکستونم...

 

 

 

 

 حالا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

 بریدن کیک دست تو دست بابایی 

پسرکم کاش همیشه تو بهترین لحظات عمرت دستت تو دست پدرت باشه

 

 بمب شادی آریان رو به رقص و شادی آورد

 

 اینهم از کادوی ما که شب خریداری شد تولد یهویی اینجوریه دیگهخنده

 

 

 این بازی برای ۵ سال به بالاست ولی پسر من زرنگ تر از این حرفاست

 و هانا جون هم کلی خوشش آورد و به روش خودش بازی میکرد

 باید طبق این شکل لیوان ها رو بچینید و هر کس زودتر چید زنگ بزنه

 

 

تبریک وبلاگی

 

 و این هم برف بازی روز جمعمون

 

 

 

 

 

 روز خیییلی قشنگی بود خدایا ممنونم بابت این روز زیبا

[ شنبه 20 آذر 1395 ] [ 13:32 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

۱۳۹۵/۹/۱۵ تولدانه قسمت اول

تصمیمم بر اینه که چون مطالب مربوط به تولدت رو یه جا یادم نمیاد برات توی چند پست بنویسم

 

 

فرهنگ لغات آریان تا ۳ سالگی البته تا جایی که ذهنم یاری کنه

پرتقال:پُرکِلا

خیار: خیای 

کنترل:کُنکُ اُ 

چیپس: چیسپ 

دلفین:دُفین 

عکس: عسک 

دیوار: دیوار

غار غار: گال گال

کلاغ:کلاگ

دوچرخه:توچَخه

هانا:آنّا

زندگی: زینگیلی 

نغمه:اَگمه

مامان زهرا: مامان زَیا

نوشته:الِشته

دیگه: گیگه 

بچه ها:بچه یا

سرسره:سُسُیه 

فقط: فَعَک

زرافه:زَیّافه

گوریل:گولیل

کُخِ مُلگ: تخم مرغ

چشم:کشم

میسوزه:میتوزه

 

کلاً به حرف ر میگی ل به ق میگی گ 

 

 هر شب موقع خوابت وقتی داری قصتو میخونی بین کلماتت حتمااز(خانم مدیر گَوانجان)استفاده میکنی فک کنم کلمات رامبدجوان مهران مدیری و خانم مدیری که همسایمون هستند و باهم ترکیب کردی تعجب

 

هر شب واسه گل پسری قصه میخونم وبعد کتاب قصه رو میدم به خودش تا مرور کنه با صدای بلند مرور میکنه و تکّه کلامش اینه که هی ممیگه بعد ...بعد...

و گاهی میگه بعدوبعد

عاشق شبکه پویاست ...کتاب قصه خیلی دوست داره و با لذت به قصه گوش میده ...رنگ آمیزی رو خیلی دوست داره و خیلی قشنگ رنگ آمیزی انجام میده تمام سعیشو میکنه از خط بیرون نزنه ...عاشق ماشین و ماشین آلاته هر جا میریم بین تمام اسباب بازیها ماشینو انتخاب میکنه...به جایی که میرسیم میخونه رسیدیم و رسیدیم تو راه بودیم خوش بودیم سوار ...بودیم...اشکال هندسی رو بلده(دایره مربع مثلث مستطیل ذوذنقه نیم دایره لوزی بیضی فلش شش ضلعی پنج ضلعی ستاره قلب)که البته شش ضلعی و پنج ضلعی رو با هم قاطی میکنه رنگها رو بلده (سبز آبی قرمز زرد سیاه بنفش سفید صورتی قهوه ای )...هر جا میریم رو دروایستی نداره و با همه گپ و گفت داره به همه بلند سلام میکنه از غریبه بگیر تا آشنا...تو تمیز کردن اتاق خودش کمابیش کمک میکنه و تو سن خودش حسابی ازش راضیم...الان که دارم این پست رو مینویسم میگه خیلی خوشکله اتاقم مرسی جابجا کردی آخه صبح وسایل اتاقشو جابجا کردم دلم قنج رت برا این شیرین زبونیش ...

پسر گلم !

گاهی حسرت میخورم که چرا کارهای خونه و بچه داری باعث شده نتونم برای شما وقت زیادی بگذارم با توجه به اینکه توی سنی هستی که همه چیو خیلی زود یاد میگیری غصه میخورم که کاش وقت بیشتری رو برات داشتم اما دیروز توی یه سایت خوندم که بچه های سنین پایین رو خیلی نباید برای یادگیری بهشون فشار اورد همین که دست شستن جارو کردن جمع و جور کردن دویدن چرخ و فلک نقاشی کشیدن و خلاصشو بگم آشنایی با زندگی رو یاد بگیرن کافیه از سن مهد انشاالله همه چیو یاد میگیری 

 خبر دیگه ای که این ماه دارم آینه که ترم کلاس خلاقیت که ۱۲ جلسه ای بود تمام شد و تصمیم گرفتم فعلا این زمستونیو بیخیال کلاس باشیم به دلیل سردی هوا و اینکه بازمانده مثل قبل آن شاالله سعی میکنم خودم باهات کارکنم

[ دوشنبه 15 آذر 1395 ] [ 22:08 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

اومدن مهرآسا جون به نیشابور

 خاله جون اینا از ساری اومدن و شما دوتا دختر خاله مًل هم مظلوم و آرومین و عاشق هم...

اینهم دختر خاله ها در اولین دیدار:

 

 شیرین کاریهای برادر و خواهر برای مهراسا جون

 قرررربون اون خنده های شیرینت بشم من...

 اینهم از جیگری که خسته از کیلومتر ها پیاده روی بعد از به قول خودش خوردن دی دی خوابش برد

 عاشق لبای خوشکلتم من

 اونقدر خونه مامان جون مریم سرو صدا بود که شما با اخم خوابیدی و نمیتونستی واسه خواب تمرکز کنی

 این هم از عکسهایی که یهویی تو خونه جو گیر شدم ازتون گرفتم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 این عکسو خیلی دوست دارم

 

 یه جا بند نمیشین که یه لحظهکلافه

 هانا که گریه میکرد و پستونکشو میخواست پستونکشو جلو دوربین میگرفتم که مثلا بهش بدم اونوقت اینجوری خنده تحویلم میداد

 

 

 

 

 پستونکشو میخواستگریه

 

 

 

 

 

 دیگه به پستونکش رسید

[ سه شنبه 9 آذر 1395 ] [ 11:48 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

یکشنبه ۱۳۹۵/۹/۷


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ دوشنبه 8 آذر 1395 ] [ 0:02 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

جمعه ۱۳۹۵/۹/۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه 5 آذر 1395 ] [ 21:26 ] [ مامانی اریان ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد